X
تبلیغات
زولا


مهدویت رمز نجات بشریت

جهت بهره برداری در راستای تعالیم متعالی اسلام و فرهنگ غنی تشیع

صوفیان معمولاً یک سلسله دستورات گوناگون به پیروان خود می دهند که در بسیاری از موارد نه با موازین عقلی سازگار است و نه با موازین شرعی ،لذا برای این که پیروان خود را در مقابل این دستورات تسلیم کنند وآن دستورات برای آنها به تمام معنی لازم الاجراء باشد ،  

مقامات ...

منطق صوفیان در این باره چنین است « سالک الی الله » برای این که از گردنه های خطرناک سلوک به سلامتی بگذرد و در پنجه ی خطرات نفسانی و وساوس شیطانی گرفتار نشود و از کشمکش و اضطراب خیال آسوده باشد ،باید رهبر و راهنمایی برای خود انتخاب کند ،چون این راه خطرناک است و قطع آن با همرهی رهروان این راه ممکن نیست!
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن
                 
ظلمات است بترس از خطر گمراهی!
گذرت بر ظلمات است بجو خضر رهی
                 
که در این مرحله بسیار بود گمراهی
صوفیان این رهبر را «
 
قطب » می نامند و معمولاً این عنوان را به کسی می دهند که به عقیده آنها ،در سیر و سلوک ،استغنای کامل پیدا کرده باشد و محتاج به راهنما و رهبر نیست ،اما اگر هنوز استغنای کامل پیدا نکرده است او را « شیخ مجاز » ‌که اجازه هدایت « فقراء ‌الی الله »! را از قطب دریافت داشته ،یا « مرشد » می نامند.

صوفیان معمولاً معتقدند که همه چیز اعم از اعمال و گفتار (حتی ذکرهایی که می گویند!) باید به اجازه ی شیخ و قطب و مرشد باشد و اذکار و اعمالی که بدون اجازه او باشد چندان اثری در طی مقامات معنوی نخواهد داشت!(3)
اقطاب و شیوخ آنها هم درست مانند طبیبی که آمپول ها و دارو های مختلف را به کمیت و کیفیت معینی در زمان خاصی تجویز می کند ،می گوید: فلان ذکر را تا چهل روز هر روز این مقدار و آن تعداد بگو و بعداً آن را ترک کن و فلان ذکر را ... ظاهراً خودشان هم از این تشبیه ابایی نداشته باشند و خود را اطبا روحانی می دانند.
ولی آیا ذکر خدا که در هر حال و به هر صورت خوب است ،و در دستورات ائمه معصومین (علیهم السلام) و شخص پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آْله) همه ی مردم را (بدون استثناء) دعوت به یک سلسله اذکار مستحبی که مشتمل بر یاد خدا و توجه به اسماء حسنی و صفات ذات پاک اوست کرده اند ،‌چیزی است که به بعضی از مزاجها می سازد ، و به بعضی از مزاجها نمی سازد ؟‌
اگر راستی چنین است چرا در اخبار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه ی معصومین اثری از آن نیست ؟‌چرا آنها این برنامه ها را نسبت به اصحاب و یاران خود عمل نکردند؟

حدود اختیارات اقطاب:
به هر حال اقطاب از نظر صوفیه اختیارات فوق العاده وسیعی دارند تا آنجا که نویسنده ی « استوار نامه » کیوان قزوینی ملقب به « منصور علی شاه » که زمانی خود از اقطاب صوفیه بوده است ، می نویسد:
«حدود ادعای قطب 10ماده است:
اول: آنکه من دارای همان باطن ولایت هستم که خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) داشت و به نیروی تأسیس احکام تصوف را نمود ؟ الی آن که او مؤسس بود و من مروج و مدیر و نگهبانم!
دوم: اینکه می توانم عده ای را تکمیل کنم به طوری که روح قبایح را در تن آنها بمیرانم یا از تن آنها بیرون کرده ،به تن دیگران (کفار) بیندازم!
سوم: آنکه من از قیود طبع و نفس آزادم .
چهارم: آنکه همه ی عبادات و معاملات مریدان باید به اجازه ی من باشد!
پنجم: هر اسم را که من به مریدان تلقین کنم و اجازه به دل یا زبان بگویم ، آن اسم خدا می شود و بقیه از درجه اعتبار ساقط است!
ششم: آنکه معارف دینی و عقاید قلبی اگر با امضای من باشد مطابق واقع است و الا عین خطاست! ‌
هفتم: آنکه من مفترض الطاعة و لازم الخدمة و لازم الحفظ هستم!
هشتم: من در عقاید خودم آزادم!
نهم: من همیشه حاضر و ناظر و احوال قلبی مریدم!
دهم: من تقسیم کننده بهشت و دوزخم! (4)

البته این عقاید همه فرق صوفیه نیست، اما منظور این است که اجمالاً بدانید چه اختیارات و مقاماتی برای اقطاب قائل هستند.
صوفیان حق چون و چرا در برابر دستوران مرشد و قطب ندارند و کوچکترین مقاومتی در برابر آنها ،در حقیقت «ارتداد»! محسوب می شود و شاید عنوان «سر سپرده» نیز به همین مناسبت گفته می شود ،یعنی همه چیز خود را به یک بار در طبق اخلاص گذارده و در اختیار قطب و مرشد قرار می دهند و سر به آستانش می سپارند و می گویند :
اگر مخلصی سر برین در بنه
      
کلاه خداوندی از سر بنه!

حتی اینکه بسیاری از صوفیان معتقدند که سالک باید صورت مرشد خود را در همه حال در نظر داشته باشد و کمتر از او غفلت کند ،چنانکه حاج زین العابدین شیروانی که از حامیان سر سخت این طایفه است در کتاب خود «ریاض السیاحة» در صفحه ی 155 می نویسد: «‌پس در این حال سالک باید در جمیع احوال و افعال و اقوال ،‌از مراقبت صورت «مرشد» غافل نشود! و در هنگام ذکر و ورد و طاعت و خدمت از وجه شیخ خود غافل نگردد ،‌تا آن که سالک را از کشمکش خیال و اضطراب باز دارد و در نتیجه خطرات نفسانی و وساوس شیطانی نگذارد»! و بر اثر همین اختیارات عجیب که برای خود قائل هستند ممکن است بعضی از دستورات شرع مقدس را برای عموم یا برای بعضی علناً نقض کنند، به طوری که یکی از دوستان مورد اعتماد من[حضرت آیت الله مکارم شیرازی] نقل می کرد که یکی از فرقه های صوفیان قرائت نماز مغرب یا عشاء ‌را (تردید از نویسنده) است رسماً آهسته می خوانند ،‌وقتی تحقیق کردند گفتند: ‌فقیری در حالت توجه و جذبه ی معمولی بوده ، دیگری در کنار او به نماز مغرب و عشاء مشغول شده و قرائت را بلند خوانده ، فقیر از آن حال خوش به در آمده ، مرشد را چون قضیه مسموع افتادی ، دستور دادی که همگان نماز خود را آهسته خوانند ،نکند فقیر دیگری را از حال خوشی باز دارند!

خلاصه اینکه:
در دستگاه صوفیان یک انضباط بسیار شدید ، شدیدتر از انضباط های نظامی و حزبی حکومت می کند ، با این تفاوت که در انضباط های حزبی (مانند انضباط شدید احزاب کمونیست) فقط اعمال و رفتار کنترل می شود اما در اینجا عقائد و افکار هم به گمان اینکه نزد مرشد آشکار است کنترل می گردد ،منتها گاه سران صوفیان خودشان آزادی های وسیعی به افراد می دهند ،‌چنانکه در اوایل کتاب هم اشاره شد.(5)
 

 


پی نوشت ها:
1. سالک توبه کار بعد از توبه باید پیرو و مطیع کسی شود که او را رهبری نماید و به اصطلاح صوفیه باید مرشدی انتخاب کند . این مرشد به اسامی مختلف نامیده می شود از قبیل « پیر » ، « ولی » ، « شیخ » ، « قطب » و « دلیل راه » و شخصی است که تجربه و علم کافی دارد و « خود به حق واصل شده » است.
2. رهبری در تصوف، براساس سلسله مراتب و « حرم قدرت » قرار گرفته است « قطب » یا پیر طریقت ، برفراز قله ی این حرم جای دارد ،دیگران همه در مراحل پایین تر وی ،مقام گزیده اند . سالکان راه باید از مراحل بسیار دشوار و پیچیده ای بگذرند تا به مرحله ی والای قطب برسند قطب خود را محور نظام دنیا و آخرت دانسته! و مدعی شاهی و حکم فرمایی بر همه می باشد! دکتر غنی می گوید: « برای اینکه اهمیت مقام «ولی» و «پیر» در تصوف روشن شود بهترین وسیله استشهاد از بزرگان صوفیه است از جمله مولانای رومی در مثنوی که یکی از بزرگترین شاهکارهای آثار ادبی ایران و بلاشک جامع ترین و عالی ترین و دلپذیر ترین آثار متصوفه اسلام است در موارد عدیده «ولی» را به تعبیرات گوناگون وصف می کند از جمله می گوید:
قطب شیر و صید کردن کار او
            باقیان این خلق باقی خوار او
تا توانی در رضای « قطب » کوش
      
تا قوی گردد کند در صید جوش!
چون برنجد بینوا گردند خلق
            
کز کف عقل است چندین رزق خلق!
زان که جمله خلق باقی خوار اوست
       
این نگه دار ،اردل تو صید جوست!
او چو عقل و خلق چو اجزای تن
         
بسته ی عقل است تدبیر بدن
قطب آن باشد که گرد خود تند
           
گردش افلاک گرد او زند!
مثنوی ، جلد 5 صفحه ی 502 (یعنی مقامی فراتر از همه ی انبیاء و اولیاء!!)
3. صوفیها در مقام «پیر» ، «قطب» ‌و «مرشد» غلو بسیار کنند و او را از نظر روحی متحد با «خدا» شمرده اعمال او را ،اعمال خدا می دانند! و هر چه از او صادر شود بدون چون و چرا به جا و صواب می شمارند. دکتر غنی می نویسد: « سالک چون ولی و مرشد خود را انتخاب کند و دست ارادت به او سپرد باید چشم بسته مطیع او باشد و بدون چون و چرا اوامر او را واجب الاطاعة بشمرد به قول حافظ:
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مقام گوید
   
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها
به این معنی که تردید و تأمل در اجرای اوامر مرشد و ولی و تصور خطا و اشتباه برای او کفر طریقت است! ( تاریخ تصوف ،صفحه ی 234 )
4. نقل از استوارنامه ، صفحات 95 تا 106 با تلخیص.
5. در حالات ملای رومی نوشته اند: روزی شمس تبریزی از ملای رومی شاهدی (پسیری) خواست مولانا «حرم» (عیال) خود را دست گرفت در میان آورد ،و فرمود او خواهر جانی من است ،گفت: « نازنین پسری» می خواهم! فی الحال فرزند خود «سلطان ولد» را پیش آورد ،فرمود که وی فرزند من است! حالیا اگر قدری «شراب» دست می داد ذوقی می کردم «مولانا» بیرون آمد و سبویی از محله «جهودان» پر کرده بر گردن خود بیاورد! مولانا شمس الدین فرمود که من قوت مطاوعت و سعت مشرب مولانا را امتحان می کردم و از هر چه گوید زیادت است!! (جامی ،نفحات الانس ،صفحه 466 ) .
از این داستان و امثال آن که در کتاب های بزرگان صوفیه به فراوانی می توان یافت به میزان تمکین و سر سپردگی مرید سالک در برابر پیر و مراد «قطب» پی برد و تا کسی به اصطلاح زیر خرقه نرود ،هفت شهر عشق را نپیماید ،مراحل تصوف را طی نکند و تا در برابر «‌قطب» فروتنی و تمکین ،تا مرحله تسلیم و فنای خویش نجوید ،وی هرگز به برخورداری از امتیازات و ب‍ه مقامات تصوف نایل نخواهد آمد .

نوشته شده در یکشنبه 14 آذر‌ماه سال 1389| ساعت 01:17| توسط افشین.حاتم زاده| نظرات (0)|


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست