X
تبلیغات
رایتل


مهدویت رمز نجات بشریت

جهت بهره برداری در راستای تعالیم متعالی اسلام و فرهنگ غنی تشیع

عنوان فوق در ایام فاطمیه همراه پرسش هایی درباره شهادت حضرت زهرا«سلام الله علیها » در منطقه سیستان بدون نام و نشان نشر یافته که لازم  است در باره آن تو ضیحاتی  به طور اختصار داده شود تا خوانندگان محترم به حقایق تاریخی بهتر آگاه گردند

نام این پرسش ها را دعوت به وحدت نامیده اند در صورتی که مطالب آن جز بر خلاف وحدت نیست . گویا تهیه کنندگان این پرسش ها وحدت را به معنای رها کردن سنت ها ، عقاید و باورهای مذهبی که با مذاهب دیگر مخالف است، می دانند در صورتی که وحدت با حفظ عقیده منافاتی ندارد بلکه باید مشترکات را مورد توجه قرار داد و به مسایل اختلافی دامن نزد. برگزاری مجالس عزاداری برای حضرت زهرا یک سنت اسلامی است که از قدیم بوده و شیعیان نه تنها برای آن حضرت بلکه برای پیامبر اسلام»ص» و اهل بیت برگذار می کنند و از قدیم محافل و مجالس بزرگی تشکیل می شده است از این رو اختصاص به زمان های اخیر ندارد تا بگویید چرا مساله شهادت را تازه مطرح می کنند. مساله شهادت از قرن نخست هجری در منابع روایی و تاریخی یاد شده است که جای خود بیان شده است شاید نویسنده یا نویسندگان این پرسش ها جوان هستند ویا با اغراض  دیگری این مطلب را مطرح می کنند، اگر در برخی تقویم ها  ذکر نشده   دلیل بر آن نیست که مساله شهادت تازه مطرح شده است ،پیش از انقلاب برگزاری مجالس ایام فاطمیه کمتر از زمان حال نبوده است البته در زمان کنونی به خاطر وجود رسانه های خبری بیشتر ارایه می گردد.

عنوان فوق در ایام فاطمیه  همراه  پرسش هایی در باره شهادت حضرت زهرا «سلام الله علیها » در منطقه سیستان بدون نام و نشان نشر یافته که لازم  است در باره آن تو ضیحاتی  به طور اختصار داده شود تا خوانندگان محترم به حقایق تاریخی بهتر آگاه گردند

نام این پرسش ها را دعوت به وحدت نامیده اند در صورتی که مطالب آن جز بر خلاف وحدت نیست . گویا تهیه کنندگان این پرسش ها وحدت را به معنای رها کردن سنت ها ، عقاید و باورهای مذهبی که با مذاهب دیگر مخالف است، می دانند در صورتی که وحدت با حفظ عقیده منافاتی ندارد بلکه باید مشترکات را مورد توجه قرار داد و به مسایل اختلافی دامن نزد. برگزاری مجالس عزاداری برای حضرت زهرا یک سنت اسلامی است که از قدیم بوده و شیعیان نه تنها برای آن حضرت بلکه برای پیامبر اسلام »ص» و اهل بیت برگذار می کنند و از قدیم محافل و مجالس بزرگی تشکیل می شده است از این رو اختصاص به زمان های اخیر ندارد تا بگویید چرا مساله شهادت را تازه مطرح می کنند. مساله شهادت از قرن نخست هجری در منابع روایی و تاریخی یاد شده است که جای خود بیان شده است شاید نویسنده یا نویسندگان این پرسش ها جوان هستند ویا با اغراض دیگری این مطلب را مطرح می کنند، اگر در برخی تقویم ها  ذکر نشده دلیل بر آن نیست که مساله شهادت تازه مطرح شده است ،پیش از انقلاب برگزاری مجالس ایام فاطمیه کمتر از زمان حال نبوده است البته در زمان کنونی به خاطر وجود رسانه های خبری بیشتر ارایه می گردد.

 نوشته اید که چرا حضرت علی (ع) در آن صحنه هیچ واکنشی از خود نشان نداد؟

در پاسخ بایداین سوال روشن شود که آیا اصل این حادثه واقع شده است یا خیر وسپس علت عدم واکنش حضرت علی چه بوده است ؟ اگر اصل وقوع این حادثه تلخ، از طریق روایات صحیح حتی از کتاب های معتبر اهل سنت ثابت شود که واقع شده است در این صورت ، علت شمشیر نکشیدن حضرت روشن تر می شود. 

شما با این پرسش ها می خواهید در وقوع یک حادثه مسلم تاریخی تردید ایجاد کنید در صورتی که روایات صحیح بخاری و مسلم ( درکتاب مغازی) به صراحت می گوید: «فوجدت فاطمه علی ابی بکر فی ذالک قال فهجرته فلم یکلمه حتی توفیت و عاشت بعد رسول الله ستة اشهر فلما توفیت دفنها  زوجها علی بن ابی طالب  لیلا و لم یؤذن بها ابابکر و صلی علیها...»یعنی حضرت زهرا از دست  ابوبکر غضبناک شدبه گونه ای که تا وقتی آن حضرت در حیات بودند با ابوبکر سخن نگفتند و پس از وفات همسر بزرگوارش درشب بدون آن که به ابوبکر اطلاع دهند دفن نمودند.

از شما می پرسیم که دلیل ناراحتی وغضب حضرت زهرا بر ابوبکر و عمر چه بود؟ چرا در شب او را دفن کردند؟ چرا به ابوبکر که خلیفه وقت بود اعلام نکردند تا خلیفه پیامبر!! درتشییع جنازه دختر پیامبر(ص) شرکت کند؟ در همان روایت آمده است .آیا شیعیان در ایام فاطمیه غیر از مطالب صحیح بخاری شما، نقل می کنند ، درروایات شیعه آن چه در روایات بخاری و مسلم به صورت اختصار آمده ، تفصیل داده اند زیرا از محدثان اهل سنت به خاطر آن که این روایات با عقایدشان ناسازگاری دارد بیش از این انتظاری نیست. اگر شما بخاطر تعصب مذهبی نمی خواهید حقایق را به پذیرید حتی حقایقی که در صحیح بخاری و مسلم آمده و اعتراض و تردید ایجاد می کنید در واقع پیش از اعتراض به شیعه به علما ی خودتان اعتراض کرده اید ودر روایات خودتان تردید می کنید

.مگر در همین روایت بخاری و مسلم نیامده است که حضرت علی به ابوبکر دستور دادند تا

 نزد آن حضرت تنها بیاید و عمر را همراه نیاورد زیرا حضرت از او ناراحت بودند؟ در روایت بخاری

 آمده است  . چرا حضرت فرمودند تنها بیاید و و به خاطر ناراحتی از عمر(کراهیه لمحضرعمر)

 او را نیاورد؟ علت ناراحتی حضرت علی از عمر چه بوده است؟! اگر روابط آنان با یکدیگر خوب

 بوده آن گونه که شما می پندارید این روابت بخاری و مسلم را چه می کنید؟!

  آیا این روایات را می توانید انکار کنید؟ شما که می گویید بهترین کتاب حدیثی پس از قرآن

 این دو کتاب است ؟

مگر در روایات شما نیامده است که عمر با گروهی به در خانه حضرت زهرا(س) آمده است و به آتش زدن بیت وحی تهدیدنمودند، به عمر گفتند که در این خانه دختر پیامبر(ص) است در پاسخ گفت:  هرچند دختر پیامبر باشد .(مراجعه کنید به روایت المصنف از ابن ابی شیبه و الامام و السیاسة از ابن ابی قتیبة)

نوشته اید که چرا حضرت علی(ع) انتقام نگرفت؟ من و شما که در آن تاریخ نبودیم تا وضعیت را درک کنیم که چگونه بوده است، و تاریخ نگاران و اهل حدیث هم تمام مسائل را به خاطر تعصب ، جهالت ،ترس و تهدید مخالفان حقایق را بیان نکردند، ولی  دو مطلب قطعی است : یکی اصل هجمه به بیت وحی و غضب دختر پیامبر  و دوم شجاعت ، قدرت و توانایی حضرت علی . برخی می پندارند که حضرت مانند یک فردی که بسیار قوی است و در هر موقعیتی از قدرت خود برای نابودی دشمن خود استفاده می کند چنان که  زور مداران تاریخ چنین  بودند . حضرت علی شجاع بود اما انسان شجاعی بود که پیش از شجاعت دیندار ، خداشناس و پیغمبر شناس بود . ایشان از قدرت خود در جایی استفاده می کرد که رضایت خدا، پیامبر، و دین او بود . حضرت علی نه تنها در قدر ت و شجاعت خود چنین بود بلکه در علم و تدبیر خود این گونه بود ،هرگز از علم و قدرت خود در غیر رضایت  حق استفاده نکرد. عمربن خطاب برای شرکت در جنگ با آن حضرت  مشورت می کند و لی ایشان برآن چه رضای حق است، خلیفه را راهنمایی می کند.اگر کسی که دنبال قدرت و نابودی دشمن خود بود خیانت می کرد و می فرمود که تو درجنگ شرکت کن که ا گر حادثه ای  پیش آمد وی جای او را بگیرد و یا دشمن او نابود شود گر چه به نابودی اسلام  و پیامبر باشد . ولیکن از حضرت علی  این رفتار به دور است . حضر ت علی کسی است که د ر جنگ خندق وقتی دشمن خود را به نام عمرو بن عبدود  به  زمین می زند واو آب دهان می اندازد بلند می شود و دشمن رابه قتل نمی رساند زیرا شایبه غضب و ناراحتی نفسی در بین است و شاید اخلاص او از بین برود ، پس شجاعت آن حضرت در گرو اخلاص و رضایت خدا بوده است . در جنگ صفین عمر وعاص خود را به زمین می زند و آن کار پست و حقیر را اظهار می کند حضرت از او می گذرد و به قتل نمی رساند .حادثه هجمه به بیت وحی و دختر پیامبر اکرم را در این راستا باید بررسی نمود نه مانند یک انسان جنگ جو و جسوری که فقط برای کشتن و نابودی دشمن می اندیشد و تلاش می کند و هیچ معیار دیگری را در نظر ندارد نه خدا و حفظ اسلام ونه معیارهای عقلی و عقلایی دیگررا. برخی از نوسندگان و گویندگان اهل سنت فکر می کنند حضرت علی مانند یک جنگ جوی شجاع است که باید در صددنابودی مخالفان خودش باشد. و همواره اظهار میکنند که حضرت علی  انسان شجاع و نیرومند بوده مگر کسی جرات می کند که به خانه و خانواده آن حضرت هجمه ببرند.البته اهل سنت حق دارند زیرا حضرت علی(ع) و موقعیت زمانی را نمی شناسند  ،اگر ایشان را می شناختند چنین داوری نمی کردند. حضرت علی از هیچ کس ترس نداشت نه از ابوبکر نه عمر و نه دیگران، بلکه فقط از خدا می ترسید و هم نگران نابودی دست آوردهای رسالت پیامبر و تلاش های مخلصانه خودش در کنار آن  حضرت بود لذا همواره صبر می کرد و شکایت خود را با خداوند درمیان می گذاشت چنان که در نهج البلاغه به پیشگاه خداوند عرض می کند: «اللهم انی استعدیک من قریش»  از لابلای سخنان حضرت علی(ع) در نهج البلاغه بلکه از صراحت آن و روایاتی که در منابع حدیثی خود شما آمده است این حقیقت روشن می شود که حضرت علی(ع) از برخوردهای خلیفه نسبت به بیت وحی و کنار گذاشتن آن حضرت بسیار ناراحت بودند ولیکن در برابر حرکت های تند عمربن خطاب که با ایجاد رعب و وحشت و از سویی کشاندن قبایل بنی اسلم وسایر قبایل به کوچه های مدینه و اطراف بیت وحی ( چنان که در تاریخ طبری نقل می کند)  چگونه حضرت می توانست شمشیر به دست بگیرد و با آنان به جنگد . از روایات استفاده میشود که حضرت به خاطر توصیه پیامبر دست به شمشیر نبردند و علت اساسی آن نابودی اسلام و به هدر رفتن 23 سال زحمات آن حضرت بود . روشن است که اگر دست های شیر را ببندند و یا در حصاری محبوس کنند توان مقابله با ضعیف ترین حیوان را ندارد وقتی که حضرت را با تهدید و زور برای بیعت می بردند چگونه می توانست دست به شمشیر ببرد چنان که معاویه در نامه خود به حضرت علی(ع) این  واقعیت تلخ را بیان می کند.

شما  می گویید:حضرت علی(ع) در نهج البلاغه از خلفا تمجید نموده و با آنان میانه خوبی داشته است . 

آیا این جمله حضرت علی تمجید ابوبکر است که فرمود: «لقد تقمصها ابن ابی قخافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی» (خطبه سوم نهج البلاغه) سوگند به خدا که پسر ابوقحافه (ابوبکر) لباس خلافت را به تن پوشید در حالی که می دانست منزلت و شأن من نسبت به خلافت مسلمانان مانند سنگ میانی آسیاست . و در همین باره می فرماید: خلیفه اول به اتفاق خلیفه دوم خلافت را مانند شتری شیرده بین خود تقسیم کردند و شتر را هم از صاحبش گرفتند و شیر او را بین خود تقسیم نموده و مالک آن را از حقش محروم نمودند.

 امام از این که خلیفه اول خلافت را به شخصی سپرد که از شدت خشونت مرتکب اشتباهات فراوانی می شد انتقاد می کند، «فصیرها فی حوزة خشناء یغلظ کلمها و یکثر الثیار فیها»

آیا در صحیح مسلم نیامده است(ج 5، ص 152ح1757، کتاب جهاد باب 15.)که از نظر حضرت علی ، دو خلیفه : گنه کار، دروغ گو،خاین و حیله گر معرفی شده اند. آیا این روایت که در کتاب های حدیثی خودتان آمده است ،تمجید از خلفا است و دلالت بر روابط خوب می کند یا این حدیث دلالت می کند که خلافت خلفا از نظر حضرت علی غیر مشروع است. در این باره روایات فراوانی از شیعه و اهل سنت نقل شده است.

 خوب است که نویسنده گان این پرسش ها، تخقیق کنند و تعصب ها را کنار بزنند.

اگر میانه آنان خوب بود چرا حضرت علی(ع) پس از خلافت ابوبکر هیچ گونه همکاری با او نداشت؟ در هیچ چنگی همراه آنان شرکت نکرد؟ البته اگر کسی با آن حضرت مشورت می کرد مثل عمر بن خطاب حضرت او را راهنمایی می فرمود و روشن است که در مشورت نباید خیانت شود هر چند کسی که مشورت می کند خاین باشد.

این که گفته اید چرا حضرت علی(ع) امام حسن(ع) و امام حسین(ع) یادی از شهادت نکرده اند؟

در پاسخ می گوییم: اولا در کتاب های تاریخی و حدیثی شیعه و اهل سنت پر است از اظهار ناراحتی و ستم هایی که بر بیت وحی بویژه بر حضرت زهرا وارد کردند. در روایات فراوانی از حضرت علی(ع) از ظلم و ستمی که به وسیله خلفا  وارد شده یاد می کند  نمونه آن خطبه سوم  نهج البلاغه  است و روایات  صحیح بخاری  و صحیح مسلم بهترین شاهد  می باشد .

ثالثا: موقعیت امام علی (ع)و دو فرزند بزرگوارش به گونه ای بوده که نیاز به جذب و الفت  داشته است، جنگ و درگیری های فراوانی وجود داشت ، روشن است که در  موقعیت جنگ و درگیری نیاز به جذب و همدلی بوده است نه بیان اختلافات زیرا بی تردید گروه فراوانی از پیروان خلفای ثلاثه  همراه  آنان حضور داشتند. بدین جهت بیان  لعن و نفرین بر ستمگران به حق اهل بیت ،در گفتار سه امام بزرگوار به صورت کلی آمده چنان که در نهج البلاغه نیز مساله ظلم و ستم را بیان کرده اند و فرمود: در کار خود اندیشه می کردم که آیا بدون دست و یاور حمله کرده یا آنکه بر گمراهی خلق صبر کنم که در آن صورت پیران را فرسوده، جوانان را پژمرده و پیر ساخته ، مؤمن  رنج می کشد تا بمیرد. دیدم صبر کردن کار خردمندی است پس صبر کردم در حالی که چشمانم را خاشاک و گلویم را استخوان گرفته بود میراث خود را تارج یافته می دیدیم «فرایت ان الصبر علی هاتا احجی فصبرت و فی العین فذی و فی

الخلق شجا اری تراثی نهبا» بنا براین موقعیت طوری بوده که بیان جزئیات امکان نداشته است.

شاهد  بر این  مطلب ، آن است که در  دوران امامان دیگر به خاطر آن که جنگ و درگیری ظاهری نداشتند، زمینه برای بیان حقایق وجود داشت لذا مسایل حضرت زهرا را بیان کرده اند.

رابعا : حضرت امیر(ع) ظلم و ستم وارده  را به خدا واگذار کرده بود تا خداوند خود حاکم و قاضی باشد.

اما نام گذاری فرزندان حضرت علی(ع) به نام ابوبکر:

گاهی برخی افراد به خاطر آن که دلیلی پیدا نکردند به پرسش هایی رو می آورند که به ظاهر عوام پسند است اما هرکسی که مقداری اطلاع داشت باشد متوجه می شود که این پرسش ها برای فرار از حجت و دلیل است . در اینجا به توضیح آن می پردازیم . سوال این است که:

آیا نامگذارى برخى از اسامى فرزندان امامان اهل بیت به نام خلفا و یا ازدواج دلیل بر تأیید و یا ارتباط صمیمانه دارد؟

در یک نگاه به روش ائمه اهل بیت این حقیقت روشن مى‏گردد که مسئله خلافت، آن گونه که اهل سنت استدلال مى‏کند مورد تأیید نبوده است به چند دلیل:

سیره عملى حضرت على )ع( در روایات شیعه و اهل سنت به خوبى روشن مى‏سازد که خلافت مورد تأیید نبوده است، به طور نمونه روایتى که از صحیح بخارى ( کتاب مغازی )نقل شد به صراحت مى‏گوید: حضرت على(ع) تا شش ماه بیعت نکرد، چرا بیعت نکرد؟ اگر خلافت خلفا مورد تأیید بود چرا از روز نخست اظهار وفادارى نفرمود؟ افزون بر این که در همین روایت آمده است: وقتى ابوبکر نزد حضرت آمد حضرت فرمود: نحن نرى لنا حقاً  » یعنی امامت حق ما بود» و  همچنین فرمود:«استبددت علینا » یعنی با خود رأ یی به ما ظلم کردی .سایر ائمه اهل بیت نیز همان روش حضرت على را در عمل و رفتار داشتند که در جاى خود به اثبات رسیده است .

از این رو دلایل کسانى که مى‏گویند خلافت مورد تأیید ائمه نبوده به واقعیت نزدیک‏ترمى‏باشد. البته در علت بیعت آن حضرت پس از شش ماه در نهج البلاغه نامه 62 پاسخ مى‏دهد:» فامسکت یدی ، حتی رأیت راجعةالناس قد رجعت عن الاسلام ،یدعون الی محق الدین محمد فخشیت ان لما انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلمااو هدماَ.» از بیعت خود داری کردم تا هنگامى که دیدم گروهی از دین اسلام بر مى‏گردند و می خوهند دین اسلام را نابود سازند پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم رخنه ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم که در این صورت مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن ولایت و حکومت بر شمااست که کالای چند روز دنیاست .

. تعجب است که دلایل عقل و نقل را کنار گذاشته و مى‏گویند: هیچ گونه اختلافى وجود نداشته است. و یامى گویند که دعوا و اختلاف بین حضرت زهرا و ابوبکر و عمر ساختگى است. آیا بااین روایاتى که از منابع اهل‏سنت بیان شد مى‏توان ساختگى دانست؟ آیا ساختگى این روایات به معناى ساختگى کتاب‏هاى مهم خود اهل سنت نمى باشد؟ روشن است که برادران اهل سنت باید براى حفظ خلافت، این روایات را انکار و در کنار آن مساله ازدواج با ام‏کلثوم و مانند آن را مطرح کنند، درصورتى که دلایل قوى که بیان شد جایى براى طرح این بحث‏ها باقى نمى‏گذارد.اما ازدواج عمر با ام کلثوم ، این مطلب تاریخی است و نیاز به دلیل قوی دارد در صورتی که چنین دلیلی ثابت نشده است برخى از علما مانند شیخ مفید که از علماى بزرگ شیعه است آن را انکار نموده و مى‏گوید: نواصب و مخالفان اهل بیت(ع) این روایت را نقل کرده‏اند.

ثانیاً در روایات اهل سنت این ازدواج به گونه‏هاى مختلف نقل شده که افزون بر ساختگى بودن آن، چهره خلیفه دوم را خدشه دار مى‏سازد زیرا در یک روایت آمده است: وقتى ام کلثوم نزد عمر چیزى را برد بدون آن که عقدى محقق شده باشد دست به ساق پاى او زد،ام کلثوم ناراحت شد و نزد پدر آمد و عرض کرد مرا نزد آدم خشنى فرستادى.آیا دست زدن به نامحرم بدون صیغه عقد جایز است ؟

ثالثاً طبرى نقل مى‏کند که خلیفه دوم براى خواستگارى دختر ابوبکر به نام ام کلثوم رفت و او جواب منفى داد و علت آن را خشن بودن عمر دانست)تاریخ طبرى جلد 3، صفحه 270) پس از فوت ابوبکر و ازدواج اسماء با حضرت على)ع(، دو فرزند ابوبکر به نام محمد و ام کلثوم تحت تکفل حضرت على)ع( قرار گرفتند و عمر مجدداً خواستگارى ام کلثوم را از حضرت على (ع)نمود، آن حضرت مخالفت کرد ولى پس از اصرار و تهدید خلیفه این وصلت انجام گرفت .این است جریان ازدواج عمر با ام کلثوم. بنابراین باتوجه به روایاتى که گفته شد و این که یک حادثه تاریخى علل و انگیزه‏هاى گوناگونى مى‏تواند داشته باشد، قبول این حادثه تاریخى نیاز به دلیل دارد و به صرف این که برخى از کتاب‏ها نقل کرده‏اند نمى‏توان اعتماد نمود به ویژه آن که عده‏اى انکار کرده‏اند و روایات نیز با هم متعارض مى‏باشد. از این رو این ازدواج با واقعیت‏هاى تلخ تاریخى که پس از پیامبر پدید آمد و در روایات فراوانى بیان شده است ، قابل قبول نیست.

رابعا، بر فرض که تحقق این ازدواج صحت داشته باشد،دلیل بر تایید خلفا نمى‏باشد، زیراازدواج مى‏تواند انگیزه‏هاى فراوانى داشته باشد.برخى ازدواج ها با تطمیع و برخى با تهدید و برخى ازدواج‏ها با انگیزه نزدیک شدن به چهره‏هاى صاحب نفوذ و معنوى انجام مى‏شود، برخى براى سرپوش گذاشتن خطاو اشتباهاتى است که اگر درمیان مردم پخس شود آبرو و حیثیت او از بین مى‏رود و حکومت او در معرض خطر قرار مى‏گیرد. فلسفه ازدواج دختر مامون با امام جواد چه بوده است؟ آیا غیر از این بوده که به مردم بگوید که بنى عباس با اهل بیت پیامبر هیچ مشکلى نداشته‏اند؟ آیا امام جواد با این ازدواج، خلافت و همچنین ظلم و ستم مامون را تایید کرده است یا به خاطر تهدید مامون چاره‏اى جز پذیرش این ازدواج نبوده است؟ هر ازدواجى را نمى‏توان دلیل بر قبولى طرف دانست چنان که بیشترازدواج‏هاى پیامبر اسلام نیز براى جذب طوایف وسران قبایل و یا براى بیان احکام شرعى بوده است .

اما مساله نام گذارى فرزندان به نام خلفا، هر جامعه‏اى داراى آداب و رسومى است که آن آداب و رسوم را جامعه دیگر نمى‏پذیرد. در میان عرب‏ها آدابى است که عجم آن را نمى‏پذیرد . نام گذارى در هر قوم و قبیله‏اى وجود دارد، هر پدرى نامى را که براى فرزندان خودش برمى‏گزیند، انگیزه و هدف خاصى را مورد توجه قرار مى دهد، گاهى نامى وجود دارد که در بین گروهى خوب و پسندیده است مانند نام‏هاى ایرانى نظیر: جمشید، داریوش و... در صورتى که عرب‏ها این نام‏ها را نمى‏پسندند و در میان عرب‏ها نام هایى مانند: خالد، مالک، شمر، عدى، بکر، عمر، عثمان، معاویه، یزید و امثال این‏ها مرسوم است که این نام‏ها در میان عرب‏ها معروف مى‏باشد. و از سویى این نام‏ها اختصاص به یک فرد نداشته است بلکه مصادیق فراوانى در میان عرب‏ها داشته است و این افراد از نظر خوبى و بدى متفاوت بوده اند، برخى از این افراد انسان‏هاى شجاع و قوى و برخى دیگر ترسو، برخى انسان‏هاى عالم، برخى جاهل بوده است اگر نامى را برگزیده شد که یک فرد آن عالم و فرد دیگر آن جاهل بود به معناى آن نیست که افراد جاهل را دوست داشته است و جهل را تأیید کرده‏است ؟ رضا هم نام رضا شاه است و هم نام امام رضا ، اگر کسی نام فرزندش را رضا گذاشت به معنای تایید رضا شاه است؟ از مصداق‏هاى معروف در بین اعراب  نام ها خلفاى ثلاثه بوده است ، در صورتی که اختصاص  به خلفا نداشته است . نام عمر و عثمان در بین صحابه بسیار بوده است و ابوبکر کنیه است نه نام . از این رو کسانى که نام فرزندان خود را به اسامى خلفا گذاشته‏اند نه به خاطر این بوده که خلفا داراى این نام‏ها بوده‏اند و اختصاص به آنان داشته است بلکه به خاطراین بوده که این نام‏ها درمیان عرب‏ها مرسوم و رایج بوده است و نام گذارى فرزندان اهل بیت در این راستا بوده است و هیچ حکایت و دلالتى بر قبولى یک جریان نیست.

لازه به یاد آوری است که حساسیت هایی که اکنون روی نام ها و افراد وجود دارد در زمان پیش وجود نداشته است ، به مرور زمان اسم های جدیدی رواج یافت و شیعیان با نام گذاری فرزندان خویش به نام پیامبر و اهل بیت و صحابه باوفای آن حضرت در پی زنده کردن ارزش ها برآمدند البته  این نام گذاری بر اساس رهنمودهای ائمه اهل بیت بود و نام های کسانی که از نظر شیعه از چهره های بارز دشمن با پیامبر و اهل بیت بودند در اسم گذاری از بین شیعیان حذف شد و متروک گردید. شاهد بر این مطلب آن است که پس از قرن اول در بین امامان اهل بیت و شیعیان چنین نام هایی دیده نمی شود. افزون بر این در برخی کتاب های تاریخی آمده است که این نام گذاری توسط خود عمر بن خطاب انجام گرفته است و کسی جرات مخالفت را  به  خاطر تندی و خشنونت او نداشته است. چنان که بلاذری درباره علت نام گذاری فرزند حضرت علی به نام عمر می نویسد: عمر بن خطاب فرزند حضرت علی را به نام عمر یعنی به اسم خود نهاده است. بنابراین در میان عرب ها انتخاب فرزند در انحصار پدر نبوده است و دیگران نیز می توانستند نام یک فرد را انتخاب کنند . و این یکی از رسم های عرب بوده است چنان که در انتخاب ابوبکر که در اصطلاح عربها آن را کنیه می گویند چنین بوده است  و در امروزه نیز در بین مسلمانان مرسوم است که برای  افراد  کنیه انتخاب  می کنند بدون آن که پدر در آن نقش داشته باشد.

 بنابراین استدلال به این گونه رفتارها حکایت از نداشتن دلیل است. افزون بر این آیا نام گذارى از همکارى و مشاوره با خلفا ویا بیعت (در صورتى که ثابت شده باشد) بالاتر بوده است که حضرت امیر (ع) با خلفا همکارى و مشاوره داشته است؟ پس نه همکارى دلالت بر تأیید خلافت دارد و نه بیعت، زیرا در کنار این امور افزون بر دلایل قوى، برای حفظ اسلام و پرهیز از اختلاف بوده است و در تعارض دو دلیل باید دلیل قوى را برگزید. بدیهی است که دلیل مخالفت و عدم تأیید خلفا هم در منابع اهل سنت وجود دارد و هم در منابع اهل‏تشیع.

  بنابراین دعوا و اختلاف بین حضرت زهرا(س) و خلفا با دلایل قطعى ثابت است و مطرح کردن این گونه مسایل براى فرار از حجت و دلیل است ، بدین جهت نمى تواند موجب تردید در روایاتى بشود که در منابع اهل سنت و شیعه آمده است .

در پایان به این نکته اشاره می کنیم که شهادت به دو صورت امکان پذیر است:

1.به صورت مستقیم با شمشیر و تیر فردی را شهید می کنند.

2.رفتار و کرداری که موجب شهادت می شود.

 شهادت حضرت زهرا(س)از قبیل دوم بوده است. آیا هجمه به بیت وحی، تهدید به آتش زدن، بی احترامی و اهانت به دختر پیامبر خاتم، ضربه در ،کنار گذاشتن حضرت علی(ع)، محروم کردن از فدک و ارث  برای شهادت مظلومانه ، غریبانه ، دفن شبانه و قبر پنهان کافی نیست؟

 هر یک از موارد :آتش زدن در ، هجمه به بیت وحی ، بی احترامی و اهانت به دختر پیامبر خاتم ، کنار گذاشتن حضرت علی ، محروم کردن از فدک  و ارث ، ضربه جسمی، روحی و قلبی بر حضرت زهرا  ،  کافی بود که دختر جوان و توانمند خاتم پیامبران(ص) را مظلومانه و غریبانه شهید و سپس در شب مخفیانه دفن نمایند.از این رو امام کاظم(ع) فرمود: حضرت فاطمه صدیقه(س) بود که به شهادت رسید.( کافی ج1 ،ص458)  حال خود خوانندگان داوری نمایند که چه کسی دختر عزیز و جوان پیامبر خاتم(ص) را به شهادت رساند.

نوشته شده در جمعه 14 آبان‌ماه سال 1389| ساعت 02:13| توسط افشین.حاتم زاده| نظرات (0)|


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست